الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
197
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
64 - از نامههاى امام على عليه السلام در پاسخ معاويه ( 499 . ) . اما بعد ! ما و شما همان طورى كه ياد آورى نمودهاى گردهم جمع ، و با هم انس داشتيم ، ولى در گذشته از هم جدا شديم ، زيرا ما ايمان آورديم و شما به كفر خود باقى مانديد ، امروز هم ما به راه راست مىرويم و شما پيرامون فتنه هستيد . آنها كه از گروه شما اسلام را پذيرا شدند از روى ميل نبود ، بلكه در حالى بود كه همه بزرگان عرب در برابر رسول خدا ( ص ) تسليم شدند و در حزب او در آمدند . نوشته بودى كه من ، « طلحه » و « زبير » را كشته و « عايشه » را تبعيد كردهام ، و در « كوفه » و « بصره » اقامت گزيدهام ! اين مربوط به تو نيست و لزومى ندارد عذر آن را از تو بخواهم ( اين تنها مربوط به امت اسلامى و من است كه امير مؤمنانم ) . تو يادآور شده بودى كه با گروهى از « مهاجران » و « انصار » به مقابله با من خواهى شتافت ( كدام مهاجر و كدام انصار ؟ ) هجرت از آن روزى كه برادرت ( يزيد بن ابو سفيان ، روز فتح مكه ) اسير شد ، پايان يافت . با اين حال اگر در اين ملاقات شتابدارى ، دست نگه دار ، زيرا اگر من به ديدار تو آيم سزاوارتر است . چرا كه خداوند مرا بسوى تو فرستاده كه از تو انتقام بگيرم ! و اگر تو با من ديدار كنى چنان است كه شاعر « بنى اسد » گفته : « به استقبال تند باد تابستانى مىشتابند كه آنها را با سنگريزهها و در ميان غبار و تخته سنگها در هم مىكوبد » . نزد من همان شمشيرى است كه بر پيكر جد و دائى و برادرت ( در ميدان احد ) كوبيدم !